تبليغاتX
شریک آسمانی
آدما از آدما زود سیر می شن آدما از عشق هم دلگیر می شن
نمی دونم چی کار کنم  امروز نمی دونم چند روز از جدایی من مهدی گذشته ولی دیگه نمی تونم بدونه اون زندگی کنم می خوام دوباره امتحان کنم شاید این دفعه تونستم خودمو راحت کنم خدایا یه کاری کن یا برگرده یا این که جون منو بگیر خدایا فقط به تو امید دارم خدایا عشقم رو بهم برسون

یا این که منو بکش

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم شهریور 1386ساعت 22:50  توسط یه ناشناس | 
رفتی و ندیدی که چه محشر کردم

با اشک تمام کوچه را تر کردم

وقتی که شکست بغض تنهایی من

وابستگی ام را به تو باور کردم

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم شهریور 1386ساعت 23:1  توسط یه ناشناس | 
نمی دونم چرا امشب دوباره هوای خود کشی زده به سرم نمی دونم این حرف چرا هی عین یه دایره فقط تو مغزم جولون میده نمیدونم چر ا عشقم بر نمیگرده نمی دونم واقعان دلش برام تنگشده یانه ولی باور کنید خیلی دلم براش تنگ شده کاش میشد میمردم حداقل بدونه ترس کسی میرفتم جوری که خودشم منو نبینه کنارش میموندم دارم دیونه میشم امروز از دور دیدمش مثل همیشه زیبای من بود دوسش دارم ولی اون میخواد که عشق منو فراموش کنه ولی نمی دونم این کار از من هم برمیاد یا نه یا این که باید یه کاری برای خودم بکنم تا از قفس تنم آزاد شم مثل یه پرنده پرواز کنم برم پیشش و تا آخرآخر کنارش بمونم بدونه هیچ ترسی

امشب بدجوری دلم میخواد بمیرم چون دیگه تحمل ندارم واقعا تحمل ندارم

عشق من خیلی دوست دارم به اندازه ای که تو منو دوست نداری و ازم فراری هستی من تورو میپرستم مهدی من دوست دارم از همیشه بیشتر

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم شهریور 1386ساعت 22:49  توسط یه ناشناس | 
بازم سلام : و بازم ببخشید که دیر آپ کردم اینقدر حالم بده واعصابم خورده کـه دیگه حـوصله فکر کردن

و شـعر گـفتن و نوشتن رو ندارم . این مـدت فقط یه شکایت نامه به خدا نوشتم و چندتا مـتـن

دیگه امیدوارم که خدا ببخشه زندگی خیلی سخت شـده شاید خـودمون سـختش می کـنیـم

دیگه حرفام هم داره تکراری میشه ( دلخوش به دو تیله و عروسک بودیم ... بازیچه عشـقهای

کوچک بودیم ... مـانـده اسـت هـنوز عـشـق دارا و سـارا ای کـاش مـا هــم عــروســک بودیم )



نـیمـه شـبی در هـوست سوختم تا بـه سحر چشم بـه در دوخـتم

سجده همان فــرصت دلـباختن کـعبه همان کـعبه تو را ساختن



وای اگــر وادیــه پـــیـــدا کــنم نـفـس زنان تو را تـمـاشا کـنـم

اگر بـخواهی بـه ورا مـی روم سـر بـه پایان بـه حرا می روم



عـشـق تـو دیـوانـه هـوایـی کـنـد ابـهـتـت فــقـط خـدایـی کـنـد

چـنـد صـباحیست هـوایت کنم سخت ترین لحظه دعایت کـنم



له له دل از نـگهت عـار نیست کجا نـشسته ای خدا یارنـیـست

هـزار بـار آمــده ام کــیســتـی در زده ام خـانـه چرا نـیـسـتـی



پنجره ات بـاز ولـی دور بــود چـشم تو بر دیـدن مـا کـور بـود

از مـی و میخانه رهـا مـیشـوم رخصت بده امـشب خدا مـیشوم



مرگ چرا این در و آن در زنی غیردلم بر هـمگان سر زنی

درد مـعـمـا شـده تـدبـیـر کن خواب نـدیـده را تـو تـعبیر کـن



تـیر غمم سوی تـو پرتاب شد سـراب دیــده ام پـر از آب شــد

درد دلـم یــاد جـــوانــی کـنـد لـشـکر غم حمـلـه چـو آنـی کـند



هرکس ونا کسی مرا باج برد جـوانــیـم خــدا بــه تــاراج بـرد

سوی تـوشـکوایه جدا کرده ام بـه خلوتی تـو را صـدا کــرده ام



نـامه ام از فـقر پـدیـدار بـود نـالـه مـن کهـنـه و بـیـمـار بـود

خدا فـقط درد خودش چاره کرد نخواند و نامه مرا پاره کرد
+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم شهریور 1386ساعت 22:39  توسط یه ناشناس | 
خاطر من همه شب ماتم بود



کاش کحظه ای با من می بودی



آن لحظه به خدا قسم لحظه ی شادم بود



آن شادی را ندیدم هرگز من



آن شادی همه در فکرم بود



تجربه ی بی مهری مرگ من است



این گفته کلام آخر بود

کاش میگفتی حرفی که رازت بود



که همه دردم در رازت بود



کاش میگفتی حرف دلت را



ولی این حرف دل صدای نازت بود



این نگفتن ارزش غم را نداشت



غم من نگفتن رازت بود
+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم شهریور 1386ساعت 22:36  توسط یه ناشناس | 
هميشه غمگين ترين و رنج آورترين لحظات زندگی آدم توسط


همان کسی ساخته می شود که شيرين ترين و به يادماندنی ترين


لحظات را برای آدم ساخته است .
+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم شهریور 1386ساعت 22:33  توسط یه ناشناس | 
ديشب كنار پنجره به ياد تو ستاره بارون شدم...

دوباره توي هواي كوچه به خاطرت خيس از نم بارون شدم...

ديشب دوباره چشام هواي چشماتو كرد...

ديشب دوباره دلم دلتنگيه دستاتو كرد...

ديشب دوباره درو به خاطرت نبستم...

ديشب دوباره دلو براي تو شكستم...

ديشب كه دفتر عشقو ورق مي زدم...

دوباره اسمتو تو گوشه گوشه اون نوشتم...

ديشب ديدم ديگه داره دلم برات تنگ ميشه...

فاصلمون خيلي وقته كه داره پررنگ ميشه...


اگه دوباره نخواي بياي كنارم...

نمي دونم بدون تو تا كي طاقت ميارم...

اگه باور كني كه دستام بدون تو سرد و زمستونيه...

اگه باور كني كه چشام تو حسرتت ابريو بارونيه...

شايد باور كني كه دلم هنوز پيش دلت زندونيه

ديشب كنار پنجره به ياد تو ستاره بارون شدم...

دوباره توي هواي كوچه به خاطرت خيس از نم بارون شدم...

ديشب دوباره چشام هواي چشماتو كرد...

ديشب دوباره دلم دلتنگيه د شب دوباره درو به خاطرت نبستم
+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم شهریور 1386ساعت 22:29  توسط یه ناشناس | 

ای کاش هیچوقت کسی وارد زندگی ما ادما نمیشد

یا بهتر بگم ای کاش کسی که میاد تو قلب ادم هیچوقت نره

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مرداد 1386ساعت 0:28  توسط یه ناشناس | 
هر وقت خواستي بدوني کسي دوستت داره تو چشاش نگاه کن تا عشقو تو چشاش ببيني اگه نگات کرد عاشقه، اگه خجالت کشيد برات ميميره اگه سرشو انداخت پايين ويه لحظه رفت توي فکر بدون که بدون تو ميميره اگه سرشو انداخت و خنديد و حرفو عوض کرد بدون که دوستت نداره
+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم مرداد 1386ساعت 17:4  توسط یه ناشناس | 
می شه بهار این عشقو ببینم بعد بمیرم

می شه از لبات یه بوسه ای بچینم بعد بمیرم

هزاران آرزو دارم در آن آغوش گرمت

می شه یارم که من با عشقت بمیرم

نمی خوام لحظه ای آزرده گردی

اگر کردم بگو تا من بمیرم

بده قاصد به یارم این خبر را

اگر ترکم کند تا من بمیرم

...............................................................................

دل تنگم برای اون همه احساسی که درونم خفه کردم

همون احساسی که از بیانشون می ترسم  ولی برای

بیانشون لحظه شماری می کنم

دل تنگم برای آغوشی که بهم آرامش بده

دل تنگم برای حرف های ۲ عاشق...زمزمه های شبانه

دل تنگم برای فریاد ... فریاد آزادی

دل تنگم برای لحظه ی دیدار

دل تنگم برای انتظار... انتظار برای رسیدن.........

دوست دارم.......................

 

 

خرد

  ميشه ميشکنه و آهسته ميميره . يادمون باشه که قلبمون رو هميشه لطيف نگه

   داريم تا کسي که به ما تکيه کرده سرش درد نگيره يادمون باشه قولي رو که به

   کسي ميديم عمل کنيم . يادمون باشه هيچوقت کسي رو بيشتر از چند روز چشم به

   راه نذاريم چون امکان داره زياد نتونه طاقت بياره . يادمون باشه اگه کسي

   دوستمون داشت بهش نگيم برو نميخوام ببينمت چون زندگيش رو ازش ميگيريم

یادمون نره ها بااااااااااشه؟؟؟؟؟؟؟

                  اینا رو بزرگ تایپ کردم که فراموش نکنی

 

 

گر نيايي تا قيامت انتظارت مي كشم

             منت عشق از نگاه پر شرارت مي كشم

                       نازچندين ساله از چشم زيبايت مي كشم

                                     تا نفس باقيست اينجا انتظارت مي كشم

مهدی جون دوست دارم به خدا خودت خوب میدونی

حتما برات پيش اومده وقتي داري به آسمون نگاه ميكني

يكي ازت بپرسه دوست داري كدوم ستاره ستاره تو باشه ؟

اكثره آدما ميگن اون پر نورترين ستاره ......

ولي يادت باشه اوني كه از همه پر نورتره

علاوه بر تو چشم خيلي هاي ديگه هم دنبالشه ....

به ستاره اي خيره شو كه اگه كم نوره

حداقل خيالت راحته كه فقط چشم خودت دنبالشه

فقط تو ستاره منی عزیزم

عشق فراموش کردن نيست بلکه بخشيدن است

عشق گوش کردن نيست بلکه درک کردن است

عشق ديدن نيست بلکه احساس کردن است

عشق جا زدن وکنار کشيدن نيست بلکه صبر کردن و ادامه دادن است

اسمت را براي دلخوشي مي خوانم

دلت را براي عاشقي مي خواهم

صدايت را براي شادابي مي شنوم

دستت را براي نوازش و

پايت را براي همراهي مي خواهم

عطرت را براي مستي مي بويم

خيالت را براي پرواز مي خواهم

وخودت را نيز براي پرستش دوست دارم!

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم مرداد 1386ساعت 16:43  توسط یه ناشناس | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ

نوشته های پیشین
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
پیوندها
پرتو سیستم
شاپرک خانم
از نفس افتاده
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان

 

http://www.iransohrab.net

OnUnload="alert('It has been ' + openFor() + '. دفعه بعد بیشتر بمونید')"


www.badboys05.tk